+ خلاصه کامل کتاب انسان وایمان نوشته شهیدمطهری

خلاصه ای ازکتاب انسان وایمان نوشته استاد شهید مطهری

انسان چیست!!!

انسان خود نوعی حیوان است از این رو با دیگر حیوانات مشترکات زیادی دارد. مانند: غذا خوردن ، تمایل به جنس مخالف و ...

اما انسان دارای یک سلسله تفاوتها هم هست که باعث تمایز میان حیوان و انسان میشود. این تفاوتها باعث ارتقا یافتن رتبه ی انسان از حیوان شده و باعث شده به او مزیت و تعالی ببخشد. این تفاوت که باعث تمایز او میان حیوانات شده و همچنین باعث به وجود آمدن مسئله ای به نام "انسانیت شده است" ، در دو ناحیه است: 1- بینشها   2- گرایشها

جانداران از این مزیت برخوردار هستند که میتوانند خود را و جهانی که در آن زندگی میکنند را درک کنند و به همین ترتیب سطح آگاهی شان نیز در همین حد رشد میکنند. این حیوانات در پرتو همین آگاهی ها و شناخت ها برای رسیدن به خواسته ها و مطلوبهایشان تلاش میکنند.انسان نیز به همین طریق است . یعنی انسان نیز در پرتو آگاهیها و شناختها تلاش میکند به خواسته ها و مطلوبهایش برسد. تفاوتش با حیوانات در شعاع و وسعت آگاهیها و شناختها و همچنین نوع خواسته ها و مطلوبها است.

شعاع آگاهی های حیوان

حیوان در سطح آگاهی ها در 4 حصاز زندانی است:

1-  سطحی و ظاهری است: حیوان بر اساس حواسی که در او وجود دارد اشیا پیرامون خود را درک میکند. این حواس عبارتند از : لامسه – چشایی- شنوایی - بویایی – بینایی

حیوان با حواس بینایی فقط میتواند ظاهر اشیاء را ببیند و دیگر از ظاهر اشیاء فراتر نمی رود.

2-  فردی و جزیی است: منظور از فردی این است که فقط به خودش فکر میکند. و منظور از جزیی بودن این است که حیوان تمام جوانب را در نظر نمیگیرد.

3-  منطقه ای است: مربوط به محیط زندگی حیوان است. برای مثال گرگی که در جنگلی زندگی میکند ، آگاهی هایی که کسب میکند با ناحیه ای که در آن زندگی میکند ربط دارد.

 4-  حالی است: یعنی سطح آگاهیهایش بسته به زمان حال است. مثلا حیوانات چیزی به اسم تجربه ندارند. آنها از تاریخ پیدایش خود چیزی نمیدانند.

شعاع خواسته های حیوان

سطح خواسته های حیوان مانند سطح آگاهیهایش در4 حصار می باشد که عبارتند از:

-         مادی است: یعنی نیاز حیوان چیزی جز مادیات مانند خوردن ، آشامیدن ، جفت پیدا کردن و غیره چیزی نمیباشد.

-         شخصی و فردی است: مربوط به خودش و نهایتا به همسر وفرزندان خودش میباشد. مثلا غذایی که برای خوردن پیدا میکند ، آن را برای دیگر همنوعانش نمیبرد.

-         منطقه ای است: برای مثال حیوانی مثل ببر کاری ندارد که در فلان جنگل چه حیوانی زندگی میکند. او فقط محیط زندگی خودش را میبیند و درهمین محیط به شکار حیوانات می پر دازد.یعنی پیش خودش نمیگوید که گوشت فلان حیوان در فلان جنگل برای شکار کردن خوب میابشد.

-         حالی است: یعنی حیوان آینده نگری نمیکند. مثل انسان نیست که برای زمان های آتی خود مواد غذایی پس انداز کند.حیوان هر وقت گرسنه شد به دنبال غذا میگردد.حال ممکن است که سوالاتی پیش بیاید. برای مثال چرا حیواناتی مانند زنبور عسل یا مورچه به طور دسته جمعی زندگی میکنند؟

---شعاع آگاهی و سطح خواسته انسان :

آگاهی انسان و شناخت او ، از ظواهر اشیاء و پدیده‏ها عبورمی‏کند و تا درون ذات و ماهیت آنها و روابط و وابستگیهای آنها و ضرورتهای حاکم بر آنها نفوذ می‏نماید. تاریخ گذشته خویش و جهان یعنی‏ تاریخ زمین ، آسمان ، کوهها ، دریاها ، گیاهان و جانداران دیگر را کشف‏ می‏کند و درباره آینده تا افقهای دوردست می‏اندیشد بالاتر این که انسان‏ اندیشه خویش را درباره بی‏نهایتها و جاودانگیها به جولان می‏آورد. قوانین کلی و حقایق عمومی و فراگیرنده جهان را کشف می‏کند و به این وسیله تسلط خویش را بر طبیعت مستقر می‏سازد .

انسان موجودی است ارزشجو ، آرمانخواه و کمال مطلوبخواه ، آرمانهایی را جستجو می‏کند که مادی و از نوع سود نیست ، آرمانهایی که تنها به خودش و حداکثر همسر و فرزندانش اختصاص ندارد ، عام و شامل و فراگیرنده همه‏ بشریت است ، به محیط و منطقه خاص یا قطعه‏ای خاص از زمان محدود نمی‏گردد . انسان آنچنان آرمانپرست است که احیانا ارزش عقیده و آرمانش فوق همه‏ ارزشهای دیگر قرار می‏گیرد ، آسایش و خدمت به انسانها از آسایش خودش‏ با اهمیت‏تر می‏گردد ، خاری که در پای دیگران فرو برود مثل این است که در پا بلکه چشم خودش فرو رفته باشد ، با دیگران‏ همدرد می‏شود ، از شادی دیگران شاد و از اندوه آنان اندوهگین می‏گردد ، به‏ عقیده و آرمان مقدس خود آنچنان دلبستگی پیدا می‏کند که منافع خود ، بلکه‏ حیات و هستی خود را به سهولت فدای آن می‏نماید .

ملاک امتیاز انسان

بینش وسیع و گسترده انسان درباره جهان ، محصول کوشش جمعی بشر است که‏ در طی قرون و اعصار روی هم انباشته شده و تکامل یافته است این بینش که‏ تحت ضوابط و قواعد و منطق خاص در آمده نام " علم " یافته است علم به‏ معنی اعم یعنی مجموع تفکرات بشری درباره جهان که شامل فلسفه هم می‏شود محصول کوشش جمعی بشر است که نظم خاص منطقی یافته است . گرایشهای معنوی و والای بشر ، زاده ایمان و اعتقاد و دلبستگیهای او به‏ برخی حقایق در این جهان است که آن حقایق ، هم ماورای فردی است ، عام و شامل است ، و هم ماورای مادی است. این گرایشهای والا و معنوی و فوق حیوانی انسان آنگاه که پایه و زیربنای اعتقادی و فکری پیدا کند نام " ایمان " به خود می‏گیرد  پس نتیجه می‏گیریم که تفاوت عمده و اساسی انسان با جانداران دیگر که‏ ملاک " انسانیت " او است و انسانیت وابسته به آن است ، علم و ایمان‏ است .

درباره امتیاز انسان از جانداران دیگر سخن فراوان گفته شده است برخی‏ منکر امتیاز اساسی میان این نوع و سایر انواع هستند. این گروه انسان را از نظر خواسته‏ها و مطلوبها نیز یک حیوان تمام عیار می‏دانند بدون کوچکترین تفاوتی از این نظر برخی دیگر تفاوت او را در جان داشتن می‏دانند ، یعنی معتقدند جاندار و ذی حیات منحصر به انسان‏ است ، حیوانات دیگر نه احساس دارند و نه میل و نه درد و نه لذت ، ماشینهایی بی‏جان‏اند شبیه جاندار تنها موجود جاندار انسان است ، پس‏ تعریف حقیقی او آن است که موجودی است جاندار .دیگر اندیشمندان که‏ انسان را تنها جاندار جهان نمی‏دانند و به امتیازات اساسی میان او و سایر جانداران قائلند . هر گروهی به یکی از مختصات و امتیازات انسان توجه کرده‏اند از این رو انسان با تعبیرها و تعریفهای مختلف و متفاوتی تعریف شده است از قبیل : حیوان ناطق ( تعقل کننده ) ، مطلق طلب ، لایتناهی ، آرمانخواه ، ارزشجو ، حیوان ماوراء الطبیعی ، سیری ناپذیر ، غیر معین ، متعهد و مسؤول ، آینده‏نگر ، آزاد و مختار ، عصیانگر ، اجتماعی ، خواستار نظم ، خواستار
زیبایی ، خواستار عدالت ، دو چهره و........این تفاوتها بدیهیست امااگربخواهیم تفاوت اساسی انها رادکرکنیم همان به که از علم و ایمان یاد کنیم و بگوئیم انسان حیوانی است که با دو امتیاز " علم‏ و ایمان " از دیگر جانداران امتیاز یافته است .

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : محمدجهانبازیان ; ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٩
comment نظرات () لینک